لغت نامه دهخدا
شهرک فارسی. [ ش َ رَ ک ِ ] ( اِخ ) شهرک مرزبان. در جنگ ریشهر بدست باب بن ذی الجره کشته شده است. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شهرک ( مرزبان ) و رجوع به ذوالجرة شود.
شهرک فارسی. [ ش َ رَ ک ِ ] ( اِخ ) شهرک مرزبان. در جنگ ریشهر بدست باب بن ذی الجره کشته شده است. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شهرک ( مرزبان ) و رجوع به ذوالجرة شود.
💡 در سال ۱۹۰۹، هاندا فارسی بودن نوشته را شناخت اما متوجه محتوا و اصالت اشعار فارسی نشد اما گفت این اشعار ارتباطی با بودیسم یا هند ندارد. کوانژو جایی که کِیْسِی ایرانیان را ملاقات کرده بود در آن زمان یک بندر بازرگانی بینالمللی بود و در واقع سوداگران گران ایرانی کسانی بودند که کهسه با آنها ملاقات کرده بود زیرا ایرانیان در حال ساختن شهرک در کوانژو (بندر زیتون) بودند.
💡 در سال ۱۸۹۹ یک شهرک در مسیر راهآهن آسیای میانه که سمرقند و تاشکند را به هم وصل میکند، جهت خدمات اسکان، ایجاد شد. در سال ۱۹۱۶ این محل به ایستگاه راهآهن ارتقا یافت و به افتخار شاهزاده الکسی نیکلااویچ، به نام ایستگاه ولیکوالکسیوسکایا نامیده شد. در سال ۱۹۶۳، این شهرک و ایستگاه به بخت (که در فارسی به معنی «اقبال» و معمولاً به مفهوم «خوشبختی» است) تغییر نام دادند. در سال ۱۹۸۰، بخت به شهر تبدیل شد.
💡 دولت اسرائیل در نظر دارد همزمان با آزادی گروه سوم زندانیان فلسطینی، اطلاعیه ساخت شهرکهای یهودینشین در کرانه غربی رود اردن و شرق اورشلیم را منتشر کند. طرح شهرکسازی اسرائیل در مناطق اشغالی فلسطینی یکی از مهمترین مشکلات موجود برای بهثمر رسیدن مذاکرات صلح میان اسرائیل و تشکیلات خودگردان فلسطین بوده است.