لغت نامه دهخدا
شاهد فارسی. [ هَِ دِ ] ( اِخ ) رجوع به شاهد ایزدخاستی شود.
شاهد فارسی. [ هَِ دِ ] ( اِخ ) رجوع به شاهد ایزدخاستی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در زبان روسی به او لقب «گروزنی» دادهاند که به معنای قدرتمند و بیرحم است، که در فارسی آن را «مخوف» ترجمه نمودهاند. ایوان در مقام شاهزادگی اعظم شاهد تغییرات بسیاری بود که او را از زمامداری یک ایالت به کنترل حکومتی کوچک و سپس یک قدرت منطقهای تبدیل نمود و در سال ۱۵۴۷، به عنوان نخستین تزار خود را «تزار تمام روسیه» نامید. سلطنت ۳۷ ساله ایوان منجر به تبدیل شدن روسیه از یک دولت قرون وسطایی به یک امپراتوری تحت فرمان یک تزار شده بود؛ اما هزینههای طولانی مدت زیادی برای مردم و اقتصاد این کشور داشت.
💡 از سوی دیگر زبان فارسی نیز وامواژههایی را از زبان ترکی آذربایجانی گرفته است. در طول تاریخ، سرزمین فارسیزبانان، از جمله فلات ایران، شاهد فرمانروایی سلسلسههایی با منشأ ترکی آذربایجانی بوده است و این عامل بر تأثیر متقابل زبانهای فارسی و ترکی برهم مؤثر بوده است. غزنویان، سلجوقیان، تیموریان، صفویان و قاجاریان هر یک تأثیر و ردپایی از خود بر فرهنگ و ادبیات فارسی گذاشتهاند.