لغت نامه دهخدا
سگ پوی. [ س َ ] ( اِ مرکب ) آواز پای وقت رفتن که به پویه ماند. ( رشیدی ). آواز پای را گویند بوقت آمدن و رفتن و به این معنی با شین هم آمده است. ( برهان ) ( آنندراج ).
سگ پوی. [ س َ ] ( اِ مرکب ) آواز پای وقت رفتن که به پویه ماند. ( رشیدی ). آواز پای را گویند بوقت آمدن و رفتن و به این معنی با شین هم آمده است. ( برهان ) ( آنندراج ).
آواز پای بوقت آمدن و رفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو بشنید پویان بشد پیشکار به نزد به راهام گفت این سوار
💡 جواد معروفی، انوشیروان روحانی، افلیا پرتو، پویان آزاده، اسدالله چمن آرایی، مزدا انصاری و علیرضا میرعلینقی
💡 اگر مرد رهی راه فنا پوی که سالک را ازین به مسلکی نیست
💡 هانی نیرو با انتشار ترانهایی بهنام «آبان ادامه دارد» با شعری از پویان مقدسی، از اعتراضات آبان ۹۸ حمایت کرد.
💡 چو نیک و نغز سرائی سخن به پوی و بگوی چه خوب نکته نمائی بیان بیا و بیار
💡 پای طلب که در رهش الماس گرد شوند تقدیر سودنش به تک و پوی کوی کیست