لغت نامه دهخدا
سگ زبانی.[ س َ زَ ] ( حامص مرکب ) چاپلوسی و تملق:
خواند سگ را بسگ زبانی خویش
سگ دویدش بمهربانی پیش.نظامی.
سگ زبانی.[ س َ زَ ] ( حامص مرکب ) چاپلوسی و تملق:
خواند سگ را بسگ زبانی خویش
سگ دویدش بمهربانی پیش.نظامی.
چاپلوسی و تملق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش نه به هر کسی نماید رخ خوب لاله رنگش
💡 حرف عاشق بی زبانی، شکوه دل عاجزیست آن چه هرگز آشنا با لب نشد داد منست
💡 گر به مستی هرزه قانونی فروچیند کسی در میان مردم عالم زبانی میشود
💡 این اختلاف، ناشی از ویژگیهای زبانی، شعری و احساسیِ دو زبان فارسی و عربی است.
💡 دستور زبانی رسمی از این نوع، از یک مجموعهای متناهی از قواعد تولید تشکیل شده است (سمت چپ