سکون یافتن
مترادفها
آرام گرفتن، آرام شدن، ثابت شدن
متضادها
حرکت کردن، جنبیدن، آشفتن
لغت نامه دهخدا
سکون یافتن. [ س ُ ت َ ] ( مص مرکب ) آرامش پذیرفتن. تسکین یافتن: ایشان... وی را بیدار و هوشیار کردندی و آن خشم و سطوت سکون یافت. ( تاریخ بیهقی ).
فرهنگ فارسی
آرامش پذیرفتن تسکین یافتن
جمله سازی با سکون یافتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دهم سکون به حق در نفرت از خلق به یافتن ذوق خلوت با مشاهدهٔ ربوبیت.
💡 پس از روزهای طولانی و پر از هیاهوی جنگ و نبرد، سرانجام در آن منطقه جنگزده، آرامش و سکون یافتن برای مردم بسیار ارزشمند و حیاتی شد.
💡 وقتی خورشید در افق غروب کرد و بادهای شدید فروکش کردند، سطح دریا در آن منطقه ساحلی ناگهان سکون یافتن را تجربه کرد و بسیار آرام شد.
💡 پس از پایان بحثهای طولانی و پر تنش در جلسه هیئت مدیره، سرانجام سکون یافتن بر فضای اتاق حاکم شد و همه به فکر راه حل بودند.