لغت نامه دهخدا
سکون یافتن. [ س ُ ت َ ] ( مص مرکب ) آرامش پذیرفتن. تسکین یافتن: ایشان... وی را بیدار و هوشیار کردندی و آن خشم و سطوت سکون یافت. ( تاریخ بیهقی ).
سکون یافتن. [ س ُ ت َ ] ( مص مرکب ) آرامش پذیرفتن. تسکین یافتن: ایشان... وی را بیدار و هوشیار کردندی و آن خشم و سطوت سکون یافت. ( تاریخ بیهقی ).
آرامش پذیرفتن تسکین یافتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دهم سکون به حق در نفرت از خلق به یافتن ذوق خلوت با مشاهدهٔ ربوبیت.