سنگ بر دل نهاد
متضادها
سبک شدن، شادی
لغت نامه دهخدا
سنگ بر دل نهادن. [ س َ ب َ دِ ن َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از حوصله و صبر کردن. سنگینی بر دل تحمل کردن:
چو برگشت از من آن معشوق ممشوق
نهادم صابری را سنگ بر دل.منوچهری.هر که دل بر چون تو دلداری نهد
سنگ بر دل بی تو بسیاری نهد.انوری.
جمله سازی با سنگ بر دل نهاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گذاشتن سنگ بر روی طلا یا نقره (یا فلزات مناسب دیگر) به چهار روش صورت میپذیرد.
💡 در غرب محل تجمع سنگها غاری قرار دارد که ساکنان محلی آن را «قارا کُهول» نام نهادهاند. روبروی آن چند تخته سنگ بر روی هم گذاشته شدهاند.
💡 روزى شيخ در خانه خود نشسته و به خواندن قرآناشتغال داشت. همسايه به قصد كبوتران سنگى پرتاب كرد و سنگ بر پيشانى شيخآمد و پيشانى او شكست و خون جارى شد.
💡 تا کند خاموش انوار احد را در احد سنگ بر دندان وی زد کافی ز اهل حجیم
💡 پا ز ره بیرون نهادی سنگ بر پایت زدند بعد از این گر رهروی در پیش پای خود ببین
💡 سنگ بر من مزن، آیینه بر غیر بنه بعد از این جای من و کنگره بامی چند
💡 وقتی او خبر تلخ از دست رفتن دوست قدیمیاش را شنید، چنان غمگین شد که گویی یک سنگ بزرگ بر دل نهاد و توان حرف زدن نداشت.
💡 شنیدن خبر شکست در آن پروژه بسیار مهم، سنگ بر دل او نهاد و باعث شد که برای مدتی طولانی با بیحوصلگی و ناامیدی زندگی کند.
💡 از فراق یار و جدایی از وطن، گویی سنگ بر دل نهاد و آرامش را از زندگی هر مسافری که از خاک خود دور است، ربوده است.