لغت نامه دهخدا
سله کش. [ س َل ْ ل َ / ل ِ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) آن جماعت که سبد میوه بر سر دارند. ( از فرهنگ رشیدی ). حامل سله. ( از آنندراج ).
سله کش. [ س َل ْ ل َ / ل ِ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) آن جماعت که سبد میوه بر سر دارند. ( از فرهنگ رشیدی ). حامل سله. ( از آنندراج ).
آن جماعت که سبد میوه بر سر دارند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک سله مارست مرا روح به پیکر یک بیشهٔ خارست مرا موی بر اعضا
💡 امروز منم چو ماری اندر سله ای ز آوازه من در این جهان ولوله ای
💡 دینار کیسه کیسه دهد اهل فضل را چونانکه سله سله برد طاقت ستار
💡 چون تن زراق خوب و با وقار اندر آن سله نیابی غیر مار
💡 متاعی که در سله خویش داشت بیاورد و یک یک فرا پیش داشت
💡 که تو شش سله کشیدی تا به شب من کشیدم بیست سله بی کرب