سراندر زن

مترادف‌ها

مته، سوراخ‌کن

لغت نامه دهخدا

سراندرزن. [ س َ اَ دَ زَ ] ( نف مرکب ) پنهان شونده از بیم:
او چو شیری به یکی گوشه کشتی بنشست
من سراندرزن و بیرون زن همچون روباه.انوری.

فرهنگ فارسی

پنهان شونده از بیم

جمله سازی با سراندر زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سپهبد سراندر نیارد به خواب بیاید به جنگ تو افراسیاب

💡 دل از دنیا به کلی بسته دارید سراندر راه حق پیوسته دارید

💡 سوار جهان پور دستان سام به بازی سراندر نیارد به دام

💡 در این بحر عمیق افتادهٔ تو سراندر سوی چین بنهادهٔ تو

💡 نه دژ بود گفتی نه کشتی بر آب یکی دود دیدی سراندر سحاب

💡 یکی پشته جستی سراندر هوا نشستی براو بر کشیدی نوا

💡 آن مرد پیر با صدای بلند به سراندر زن شروع کرد تا شاید همسایه‌ها متوجه حضور او شده و سریع به کمکش بیایند.

💡 او که از شدت ترس در آن خانه‌ی متروکه بود، با هر صدای کوچکی شروع به سراندر زن و فریاد زدن می‌کرد.

💡 در داستان‌های قدیمی، شخصیت‌های اصلی معمولاً با سراندر زن بر درهای بسته و ناآشنا در میان جنگل‌های تاریک شروع به ماجراجویی می‌کردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران