سر گاو زدن

لغت نامه دهخدا

سر گاو زدن. [ س َ رِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از فایده عظیم برداشتن و دولت مفت بدست آوردن. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از فاید. عظیم برداشتن و دولت مفت بدست آوردن.

جمله سازی با سر گاو زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون رسد دست یداللهیش بمر تیغ دو سر گاو ماهی را ز بیمش لرزه بر اعضاستی

💡 همان بود صد من به سنگ ار نه بیش سری بر سرش چون سر گاو میش

💡 در آگهی ثبت نمادی که شرکت فرهنگی ورزشی پرسپولیس در سال ۱۳۷۰ به ثبت رسانده، این توضیح آمده است: «کلمه پرسپولیس و علامت فانتزی. تصویر جامی که از دو طرف با دو سر گاو هخامنشی تلاقی دارد.»

💡 وز بن نیزه‌اش سر گاو زمین لرزد از آنک ذره بار کوه خارا برنتابد بیش از این

💡 آن حضرت فرمود: اين عصاى مرا بگير ببر و بر سر گاو خود بگذار و بگو: جرجيس مىگويد برخيز به اذن خدا.

💡 پای گاو است نگهبان سر گاو به کار پا چو بشکست بناچار سرش را ببرند

آبشش یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز