لغت نامه دهخدا
سرزوری. [ س َ ] ( حامص مرکب ) متکبر و مغرور و سرکش بودن. ( مجموعه مترادفات ص 321 ).
سرزوری. [ س َ ] ( حامص مرکب ) متکبر و مغرور و سرکش بودن. ( مجموعه مترادفات ص 321 ).
متکبر و مغرور و سرکش بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر تو بر فلک بهرامِ زوری بروز واپسین بهرامِ گوری
💡 این که گویند دوست دوست مدار نتوان کرد بر کسی زوری
💡 ز جنس مردمان مشمار خود را گرت یزدان زری دادست و زوری
💡 چون ندارم زور و زر هم چاره ی من زاریست بی زر و زوری بدین مسکینی و زاری که دید
💡 کرم شب تابم در تابش روز که نه زوری نه فری خواهم داشت