سر راه داشتن
مترادفها
مانع شدن، سد راه شدن
متضادها
دور بودن
لغت نامه دهخدا
سر راه داشتن. [ س َ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) اراده سفر داشتن. ( از آنندراج ) ( شرفنامه ).
فرهنگ فارسی
اراده سفر داشتن
جمله سازی با سر راه داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پروردگار را، اين زنان عياش و لذت طلب، بر سر راه من دامها گسترده اند و هر روز حيلهشيطانى تازه اى بكار ميبرند تا مرا آلوده كنند.
💡 قاضى به كشاورز گفت: چرا سر راه مردم زراعت كردى مگر نمى دانستى كه راه عبور استو در معرض خطر و نابودى مى باشد.
💡 ندانم فرش تسیلم سر راه که ام بیدل به دامن گردی از خود داشتم افشاندهم جایی
💡 غبار تن سر راه سبکروحان نمیگیرد نگردد شمع را فانوس مانع از پریشانی
💡 پرسئوس به رغم موانعی که تایتانها بر سر راه او ایجاد کردهاند، مصمم به دست یافتن به آندرومدا است.
💡 عشق را در کشور ما آبروی دیگرست یوسف اینجا بر سر راه زلیخا میرود