سحر اگند

لغت نامه دهخدا

( سحرآگند ) سحرآگند. [ س ِ گ َ ] ( ن مف مرکب )پر از سحر. || جادوگر. ساحر:
نشان پشت من است آن دو زلف مشک آگین
نشان جان من است آن دو چشم سحرآگند.رودکی.

فرهنگ فارسی

( سحر آگند ) پر از سحر. یا جادوگر ساحر

جمله سازی با سحر اگند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بسان پشت منست آن دو زلف مشک آگین بسان جان منست آن دو چشم سحر آگند