لغت نامه دهخدا
روحی بک. [ ب َ / ب ِ ] ( اِخ ) رجوع به خالدی قدسی، محمد در این لغت نامه شود.
روحی بک. [ ب َ / ب ِ ] ( اِخ ) رجوع به خالدی قدسی، محمد در این لغت نامه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روحی شوم چو عیسی گر یابم از تو بوسی جان را دهم چو موسی گر سیب تو ببویم
💡 آیا تاکنون به کویر رفتهاید؟ در آنجا عجیبترین سکوت موجود در طبیعت را مییابید! و انسانهایی که میانه چشم اندازهای بیانتها و آسمان تفتیده و سکوت ژرف، صاحب روحی بلند میشوند. آنها با این نیروی عجیب و مرموز هر کاری میتوانند بکنند!
💡 روحی بدین لطیفی در چاه تن فگنده سری بدین عزیزی در قعر جان نهاده
💡 و دینی و ایمانی و اسلامی و مذهبی هوالعشق ما اهناه فی روحی و فی بشری
💡 چه شد ز کوی تو گر یک دو روز ماندم دور لدیک روحی و قلبی الیک منقلبی
💡 سخنرانیهای چرچیل افکار عمومی را به مخالفت با راه حلی مسالمتآمیز برانگیخت – جنکینز میگوید سخنان چرچیل «برای مردم الهام بخش و برای خود چرچیل تصفیه روحی بود.»