لغت نامه دهخدا
ذوصبوح. [ ص َ ] ( ع اِ مرکب ) پگاه. صبح زود: اتیته ذاصبوح؛ آمدم او را پگاه. ( منتهی الارب ).
ذوصبوح. [ ص َ ] ( ع اِ مرکب ) پگاه. صبح زود: اتیته ذاصبوح؛ آمدم او را پگاه. ( منتهی الارب ).
پگاه. صبح زود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهنام صبوحی (زادهٔ ۱۴ شهریور ۱۳۴۸) موسیقیدان، آهنگساز و شاعر اهل ایران است.
💡 صبح هم جام صبوحی زد که جیبش گشت چاک ورنه چون چاک گریبان از چه شد اندام صبح
💡 حریفان جمله مخمورند و هنگام صبوح آمد بیا، ساقی، کرم فرما، قدم بر چشم قاسم نه
💡 باغ بهشت یا باغ صبوحآباد یکی از باغهای تاریخی استان فارس واقع در شهر شیراز بودهاست که در دوران سلجوقیان بنا شدهاست.
💡 چون صبوحی زده از خانه برآمد، خورشید روشنی را ز حجاب رخ او دور افکند