لغت نامه دهخدا
دیوه کش.[ وَ ک ُ ] ( اِخ ) دیوکش. نام خاندانی از علماء بمرو.سبب تسمیه آنان به دیوه کش آن است که آنان شغل ابریشم می ورزیدند و کرمهای ابریشم را به آفتاب می کشتند چه بفارسی کرم قز را دیوه گویند. ( از انساب سمعانی ).
دیوه کش.[ وَ ک ُ ] ( اِخ ) دیوکش. نام خاندانی از علماء بمرو.سبب تسمیه آنان به دیوه کش آن است که آنان شغل ابریشم می ورزیدند و کرمهای ابریشم را به آفتاب می کشتند چه بفارسی کرم قز را دیوه گویند. ( از انساب سمعانی ).
دیو کش. نام خاندانی از علمائ بمرو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قه ور دیوه یا "گور دیو " که بالاتر از هردوی این مناطق قرار گرفته و از خود روستا هم در ارتفاع بالاتری قرار دارد که داستان های عجیبی در مورد زندگی دیوها در آن از قدیمیان روستا شنیده میشود.
💡 زبان رسمی مالدیو، زبان دیوهی است که زبانی از خانواده هندوآریایی بوده و با زبان سینهالی (زبان رسمی سری لانکا) همخانوادهاست.