دژ اگه
لغت نامه دهخدا
( دژآگه ) دژآگه. [ دِ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف دژآگاه. کوتوال قلعه. ( برهان ). رجوع به دِژآگاه شود.
دژآگه. [ دُ گ َه ْ ] ( ص مرکب ) مخفف دژآگاه. خشمگین. ( از برهان ) ( از ناظم الاطباء ):
سوار جهان نیوزار دلیر
چو پیل دژآگه و درنده شیر.دقیقی.دژآگهی که به بیشه درون سپیده دمان
ز بیم شنه او شیر بفکند چنگال.منجیک.بر در خانه تو از فزع هیبت تو
شیر چنگ افگندو پیل دژآگه دندان.فرخی.دژآگه ددی سهمگین منکر است
بزور و دل از هر ددان برتر است.( گرشاسبنامه ص 75 ).زین دیو دژآگه چو گشتم آگه
زین پس نکند صید باحتیالم.ناصرخسرو.شعاع کوکب ثابت به چرخ بر رهبر
مسیردیو دژآگه به خاک بر هنجار.مسعودسعد ( در صفت بیابان در شب ).|| بداندیش. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ). و رجوع به دژآگاه شود.
فرهنگ فارسی
( دژ آگه ) مخفف دژ آگاه خشمگین
جمله سازی با دژ اگه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دژ آگه ددی سهمگین منکرست به زور و دل ازهر ددان برتراست
💡 بسان شیر دژ آگه بود پیادهٔ شاه بهروز جنگ و عدویشکلاب را ماند
💡 ابا خشمگین مرد همره مباش هم آواز مرد دژ آگه مباش
💡 مرد دژ آگه آن بود و دانا کز مکر او به وقت بپرهیزد