دولاب گردان

لغت نامه دهخدا

دولاب گردان. [ گ َ ] ( نف مرکب ) کسی که تجارت و داد و ستد می کند. ( ناظم الاطباء ). || به مال دیگران بازی کننده و این از جهت بی دستگاهی بود. ( از آنندراج ):
از جگر سرمایه دارد دردکان
تاجر دولاب گردان چشم ماست.شاپور تهرانی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کسی که تجارت و داد و ستد می کند.

جمله سازی با دولاب گردان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دائماگرد خویش گردان است از سر شوق عشق چون دولاب

💡 سیاه رویم ونالند ه وبسر گردان از آنکه آب رخم ریخته است چون دولاب

💡 ز چرخ گردان دولاب وار آب روان به گاه و بی گاه آری چنین بود دولاب

💡 مه چهارده جون آسیای سیمین بود سپهر گردان همچون زمرّدین دولاب

💡 گمان داری از آنی مانده حیران چو دولابی شدستی سخت گردان

💡 روی بستان را نبیند راه بستان گم کند هر که او گردان و نالان شیوه دولاب نیست

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز