دم امدن
مترادفها
نزدیک شدن، فرا رسیدن، رسیدن
متضادها
دور شدن، فاصله گرفتن
لغت نامه دهخدا
( دم آمدن ) دم آمدن. [ دَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول سینه زنان، با دیگران هم آواز شدن. هم آهنگ با دیگران آواز کردن. نیک هم آهنگ دیگران خواندن: دم بیا! ( یادداشت مؤلف ). || رطوبت گرفتن و نم شدن: دم آمدن زمین؛ گاورو شدن آن، یعنی نم شدن آن پس از آبیاری. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
( دم آمدن ) در تداول سینه زنان با دیگران هم آواز شدن.
جمله سازی با دم امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون ز من دور می توانی زیست نزد من هر دم آمدن پی چیست
💡 گرچه گستاخیست هر دم آمدن بر در گهت آیم و روبم بمژگان کحل از خاک درت
💡 وقتی زمان امتحان نزدیک میشود، ناگهان احساس میکنم که فرصتهای طلایی برای مطالعه و آمادگی لازم برای موفقیت در این آزمون سخت، دم آمده است.
💡 با تغییر فصل و نزدیک شدن به بهار، ناگهان احساس میشود که شکوفههای گل و زیباییهای طبیعت پس از یک زمستان طولانی، دم آمدهاند.
💡 زمانی که لحظه حساس تصمیمگیری فرا میرسد، معمولاً احساس میکنیم که فرصت نهایی برای تغییر سرنوشت خودمان و اصلاح اشتباهات گذشته، دم آمده است.