سوز امدن
مترادفها
سوختن، سوزش، درد گرفتن
متضادها
خنک شدن، آرام شدن
لغت نامه دهخدا
( سوز آمدن ) سوز آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) نسیم یا باد سرد وزیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
( سوز آمدن ) ( مصدر ) وزیدن باد سرد.
نسیم یا باد سرد وزیدن
سوختن، سوزش، درد گرفتن
خنک شدن، آرام شدن
( سوز آمدن ) سوز آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) نسیم یا باد سرد وزیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
( سوز آمدن ) ( مصدر ) وزیدن باد سرد.
نسیم یا باد سرد وزیدن