لغت نامه دهخدا
درشت نهاد. [ دُ رُ ن ِ/ ن َ ] ( ص مرکب ) جافی الخلقه. غلیظ. ( منتهی الارب ).
درشت نهاد. [ دُ رُ ن ِ/ ن َ ] ( ص مرکب ) جافی الخلقه. غلیظ. ( منتهی الارب ).
غلیظ
💡 زر و جامه و پیغام و نامه باز فرستاد و جوابهای درشت داد. جوان با دلی پر حسرت و دماغی پر فکرت، پهلوی غم بر بستر الم نهاد و از سر دردی به ترنم و وجدی می گفت:
💡 روزى قرآنى را كه با خطى درشت نوشته شده بود باز كرد و آنرا به صورت هدفىدر جلو نهاد و شروع نمود به تيراندازى به سوى آن و در اينحال اين شعر را زمزمه مى كرد: