لغت نامه دهخدا
درازنگ. [ دَ زَ ] ( اِخ ) درازنج. نام قریه ای از چغانیان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
درازنگ. [ دَ زَ ] ( اِخ ) درازنج. نام قریه ای از چغانیان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
دراز نج. نام قریه ای از چغانیان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی در دوران دبستان نمرههای درخشانی داشت برای همین برای ادامهٔ درس دراز را ترک کرد.
💡 دوستی کو و مجالی؟ که برو عرضه کنم قصهٔ درد و غم دور و دراز دل خویش
💡 ز درد عشق تو دوشم امید صبح نبود اسیر عشق چه تاب شب دراز آرد
💡 از عشق تو ای صنم به شبهای دراز چون شمع به پای باشم و تن به گداز
💡 چشم بد دور ازان سلسله زلف دراز که ز هر حلقه او شیون دل می خیزد
💡 استفاده نادرست عضلانی ممکن است در دراز مدت، اثرات اضافه تری شامل آتروفی عضلانی را ایجاد کند.