لغت نامه دهخدا
خیال ساز. [ خ َ / خیا ] ( نف مرکب ) خیال پرداز. خیال باز. خیال پرور. متخیل. آنکه خیال در سر پرورد:
آئینه گداز دیده بازان
پیغام ده خیال سازان.فیض ( از آنندراج ).
خیال ساز. [ خ َ / خیا ] ( نف مرکب ) خیال پرداز. خیال باز. خیال پرور. متخیل. آنکه خیال در سر پرورد:
آئینه گداز دیده بازان
پیغام ده خیال سازان.فیض ( از آنندراج ).
خیال پرداز خیال بازی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با ساز نفس قطع تعلق چه خیال است تیغی که تو داری به فسونها نشود تیز
💡 ای خیالی به جفا ساز و به زاری خو کن که ز ارباب وفا خوش نبود بیزاری