لغت نامه دهخدا
خسرو اقلیم چهارم. [ خ ُ رَ / رُ وِ اِ م ِ چ َ / چ ِ رُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایت از آفتاب عالمتاب است. ( از برهان قاطع ) ( آنندراج ).
خسرو اقلیم چهارم. [ خ ُ رَ / رُ وِ اِ م ِ چ َ / چ ِ رُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایت از آفتاب عالمتاب است. ( از برهان قاطع ) ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خسرو اقلیم جم فرمانده ملک عجم از پی احبای داد و دین بسر افسر رفت
💡 تا آن زمان که خسرو اقلیم کُن فکان ز آیین عدل، رونق ملک جهان دهد
💡 جان شیرین که بود خسرو اقلیم بدن کرده دل را ز مدیح تو مهیا مرسوم
💡 آن خسرو اقلیم خلافت که بجز او کس وارث شاهنشه لولاک نباشد
💡 حامی حکم خدا و حافظ شرع مبین شهریار ملک امکان خسرو اقلیم دین
💡 که یوسف خسرو اقلیم جان است بر آن اقلیم حکم او روان است