خسته مزاج

لغت نامه دهخدا

خسته مزاج. [ خ َ ت َ / ت ِ م ِ ] ( ص مرکب ) پریشان حال. ضعیف. ناتوان. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). || بیمار. دردمند. رنجور. مریض. ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

پریشان حال ضعیف

جمله سازی با خسته مزاج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیوید از لندن می‌گریزد و پیاده به دوور می‌رود و سرانجام، خسته و بی‌رمق، به خانهٔ ییلاقی عمه بتسی تراتوود می‌رسد، که زنی است با مزاج نامتعارف که هنگام تولد دیوید نسبت به او بی‌علاقه بود، چون دلش می‌خواست نوزاد دختر باشد. در کنار این عمه، آقای دیک بینوا، این مرد جنون زدهٔ دوست داشتنی، به سر می‌برد که خاطرهٔ اندیشهٔ آزار چارلز اول نمی‌گذارد حواس او جمع کارهایش باشد.

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز