لغت نامه دهخدا
حق شمری. [ ح َ ش ِ / ش ُ م َ / م ُ ] ( حامص مرکب ) صفت حق شمر. حق شناسی. سپاسداری. پاس گزاری.
حق شمری. [ ح َ ش ِ / ش ُ م َ / م ُ ] ( حامص مرکب ) صفت حق شمر. حق شناسی. سپاسداری. پاس گزاری.
حق شناسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پندت دهم و پند غرض می شمری آن روز که کیفرش کشی خود بینی
💡 گویی دو چشم من شمری پر کواکبست هر شبکه بیرخ توکواکبشمر شود
💡 تا تو بیمار نفاقی به درست هرچه صحبت شمری هم سقم است
💡 اگر صفات جمال تو بر تو بر شمرم گمان مبر که کسی را همال خود شمری
💡 از گریه کنارم شمری باشد پیوست ز انسان که چو بر آینه عکس برافتد
💡 ای که ز آل نبی می شمری خویش را هست گواهت بر آن، پاکی ذات و صفات