لغت نامه دهخدا
حال بد زدن. [ ل ِ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) حال بد کردن:
بمردن خویش را چون فال بد زد
همان فال بد او را حال بد زد.امیرخسرو.
حال بد زدن. [ ل ِ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) حال بد کردن:
بمردن خویش را چون فال بد زد
همان فال بد او را حال بد زد.امیرخسرو.
حال بد کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جامی از هجر رخت گه تب و گه آه کشد نیست کس را به جهان حال بدین گونه تباه
💡 چنانچه گفته شد، اگر چه برای یافتن ریشه فعل باید به تاریخ زبان مراجعه کرد، با این حال بدون نگاه تاریخی و زبانشناختی هم میتوان همانندیها و روشمندی را به روشنی دید.پسوند و روشهای فعل ساز در زبان فارسی عبارتند از:
💡 حال بد نيست كه قبل از ورود به شح حال آن پيغمبر والامقام درباره برخى از اين اوصافوافتخارات، توضيح مختصرى بدهيم.
💡 مردم از هجر تو وین حال بدان بیقین هر که چون من بچشد شربت هجران ترا
💡 تا باصلاح مفاسد بست کلک او میان کس نبیند در جهان جز حال بد خواهش تباه
💡 رقص چاتتادی (به ترکی آذربایجانی: Çattadı)(چاتتادی در واقع زهره ترکیدگی یا همان در حال بد مردن) از جمله رقصهای بومی و قدیمی اهالی آذربایجان است که در شکی و زاکاتالا آفریده شدهاست. سرعت رقص آرام و آهستهاست و در اصل توسط خانمها و در موارد نادر توسط آقایان اجرا میشد.