لغت نامه دهخدا
تهنیت گر. [ ت َ ی َ گ َ ] ( ص مرکب ) مبارکبادگوی:
همه مردمانش که حاضر بدند
که و مه همه تهنیت گر شدند.شمسی ( یوسف و زلیخا ).رجوع به تهنیت و دیگر ترکیبهای آن شود.
تهنیت گر. [ ت َ ی َ گ َ ] ( ص مرکب ) مبارکبادگوی:
همه مردمانش که حاضر بدند
که و مه همه تهنیت گر شدند.شمسی ( یوسف و زلیخا ).رجوع به تهنیت و دیگر ترکیبهای آن شود.
مبارکباد گوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نخست تهنیت عید کرد و گفت مرا که عید و موسم گل در طرب مکن تأخیر
💡 گفت بهر تهنیت بین زمین و آسمان لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
💡 وز این نشاط که گوساله را بسوخت کلیم کلیم را نبود مدح و تهنیت در خور
💡 بنده مخلص معزّی تهنیت گفته تو را گاه در جشن بهار و گاه در جشن خزان
💡 سی قرن دفن از اعتبار افتاده بود. و پیش از تهنیت آفتاب، آهو هنوز لبخند آشنا میزد.
💡 من بدین طبع روان حیران که یارب چون کنم تهنیتگویمکدامین را به طبع آبدار