لغت نامه دهخدا
تلخ بهر. [ ت َ ب َ ] ( ص مرکب ) کنایه از مدبر و بدبخت. ( آنندراج ):
شهنشاه شکرریزان دهری
اگرچه شوربخت و تلخ بهری.زلالی ( از آنندراج ).
تلخ بهر. [ ت َ ب َ ] ( ص مرکب ) کنایه از مدبر و بدبخت. ( آنندراج ):
شهنشاه شکرریزان دهری
اگرچه شوربخت و تلخ بهری.زلالی ( از آنندراج ).
کنایه از مدیر و بدبخت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چند سختی ها کشی از بهر جمع سیم و زر؟ چند تلخی ها چشی از بهر پاس آب و نان؟
💡 گرچه تلخ است طفل را مکتب بهر بازی رمد ز علم و ادب
💡 در دل گل ناله بلبل ندارد گر اثر اشک شبنم، گریه تلخ گلاب از بهر چیست؟
💡 نیست آسایش درین عالم که بهر خواب تلخ منت شیرینی افسانه می باید کشید
💡 بهر نعیم خلد توان زین جهان گذشت کام ابد به تلخی کامی که می خرد
💡 تا به خون خود توانی کرد لب شیرین، مباد حرف تلخ از خضر بهر آب حیوان بشنوی