لغت نامه دهخدا
تفچین. [ ت َ ] ( نف مرکب ) که حرارت برچیند مانند پاره ای ضمادها و رفاده ها. رفاده شکر سرب تفچین است. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
تفچین. [ ت َ ] ( نف مرکب ) که حرارت برچیند مانند پاره ای ضمادها و رفاده ها. رفاده شکر سرب تفچین است. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
که حرارت برچیند مانند پاره ضمادها و رفاده ها
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شرکت سمبکورپ مارین در سال ۱۹۶۳ تأسیس شد و در حال حاضر دارای ۱۲ کارخانه تولیدی در کشورهای سنگاپور، اندونزی، هند، چین، برزیل، بریتانیا و ایالات متحده آمریکا میباشد.
💡 یهودیان و یهودیت در چین عمدتاً از یهودیان سفاردی تشکیل شدهاند. سایر تقسیمات قومی یهودیان شامل یهودیان اشکنازی، یهودیان میزراهی و تعدادی از نوکیشان هستند.
💡 گلی برفت که از مشک چین دو سنبل داشت نهان به زیر دو سنبل دو لالهٔ احمر
💡 رزمی که در نواحی خوارزم کردهای اخبار آن رسید به چین و به قیروان
💡 ازو این زهر چشم و چین ابرو نیست بی وجهی ادای ناخوشی سر زد مگر بی اختیار از من
💡 گفتم از پیری شود کوتاه، دست رغبتم قامت خم شد کمند حرص را چین دگر