لغت نامه دهخدا
تباه چشم. [ ت َ چ َ ] ( ص مرکب ) آنکه چشم او تباه شده بعلت.اَدوَش. دوشاء. رجوع به تباه و ادوش و دوشاء شود.
تباه چشم. [ ت َ چ َ ] ( ص مرکب ) آنکه چشم او تباه شده بعلت.اَدوَش. دوشاء. رجوع به تباه و ادوش و دوشاء شود.
آنکه چشم او تباه شده بعلت ادوش دوشائ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آنکه نرگس لختی به چشم تو ماند دلم به نرگش بر شیفته شده ست و تباه
💡 چرا نهاد دو مار تو بر زمرد سر گر از زمرد گردد دو چشم مار تباه ؟
💡 بپوش چشم ز پندار و عجب، کاین دو شریک بر آن سرند، که تا فرصتی تباه کنند
💡 از خاک غیر نرگس بیمار بر نخاست تا چشم ما گریست به حال تباه خویش
💡 نه چشم از دمه دیدست حال شخص تباه نه گوش درک زنخ بند کرده شکوی را
💡 ز چین زلف نسیمی نزد به موج عذار سفینه مردم چشم مرا تباهی کرد