لغت نامه دهخدا
بیش زور. ( ص مرکب ) بسیارزور. بنیرو. قوی. با قوت بسیار: جوانی ببدرقه همراه من بود سپرباز چرخ انداز سلحشور و بیش زور که به ده مرد توانا کمان او را بزه کردندی. ( گلستان ).
بیش زور. ( ص مرکب ) بسیارزور. بنیرو. قوی. با قوت بسیار: جوانی ببدرقه همراه من بود سپرباز چرخ انداز سلحشور و بیش زور که به ده مرد توانا کمان او را بزه کردندی. ( گلستان ).
بسیار زور. بنیرو ٠ قوی. با قوت بسیار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو بر خود ببیند جوان زور بیش کند بیگمان تکیه بر زور خویش