بی عزمی

لغت نامه دهخدا

بی عزمی. [ ع َ ] ( حامص مرکب ) بی ارادگی. بی تصمیمی.

فرهنگ فارسی

بی ارادگی. بی تصمیمی

جمله سازی با بی عزمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در جریان جنگ اسرائیل و لبنان در ژوئیه ۲۰۰۶ میلادی، عزمی بشاره که عضو هفدهمین دوره کنست بود، با استفاده از مصونیت سیاسی خود، اقدام به گردآوری اطلاعات محرمانه نظامی برای حزب‌الله لبنان کرد.

💡 تلمبه عزمی یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در دهستان ریزآب واقع شده‌است. تلمبه عزمی ۱۲۰ نفر جمعیت دارد.

💡 غیر رفتن به تماشاکدهٔ عالم رنگ نیستم محرم عزمی که چه بود آمده‌ام

💡 دلبر سرمست ما عزمی به دریا می‌کند منع نتوان کردنش چون میل مأوا می‌کند

💡 هر جنبشی ز ذات تو عزمی بود مفید هر فکرتی ز طبع تو رایی بود رزین

💡 قصد شکار داری یا اتفاق بستان عزمی درست باید تا می‌کشد عنانت

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز