لغت نامه دهخدا
بن انبان. [ ب ُ اَ ] ( ص مرکب ) دشنامی است. آنکه بر سرین گوشت ندارد از پیری یا علتی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
یارب چرا نبرد مرگ از ما
این سالخورده زال بن انبان را.منجیک.
بن انبان. [ ب ُ اَ ] ( ص مرکب ) دشنامی است. آنکه بر سرین گوشت ندارد از پیری یا علتی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
یارب چرا نبرد مرگ از ما
این سالخورده زال بن انبان را.منجیک.
دشنامی است ٠ آنکه بر سر سرین گوشت ندارد از پیری یا علتی ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خنک کس که دود پیش و پیشکش ببرد چو بوهریره در انبان عقیق و مرجانی
💡 سلام علیک ای دهقان، در آن انبان چها داری؟ چنین تنها چه میگردی؟ درین صحرا چه میکاری؟
💡 به چنگ زر چو تو سیمینبری به چنگ آید که شعر خالی پر نان نمی کند انبان
💡 بود در طینت بیمغز حفظ گفتگو مشکل برون ریزد دهانش هرچه انبان در شکم دارد
💡 عرب كه اين اخبار موحشه استماع نمود، انبان نان و گوشت به صحرا افكند، و باواويلاه، و اثبوراه، راه باديه گرفت.
💡 بدوى انبان را بربود و فرار نمود و به گوشه اى رفت و بقيه نان و گوشت رابخورد، و به جاى دعاى طعام گفت: لا ارغم الله الاانف اللام . يعنى:خاك آلوده مگر دانا و خداى مگر بينى لئيمان را(25).