بسر و دیده

لغت نامه دهخدا

بسر و دیده. [ ب ِ س َ رُ دی دَ / دِ ] ( ترکیب عطفی، ق مرکب ) رجوع به بسر و چشم شود:
بسر و دیده آمدی پیشت ( کذا )
دیده بر پای خواجه مالیدی.سلمان ساوجی ( از آنندراج ).قدمی نه بسر و دیده غمدیده ما
که کله داشته باشی بسر و دیده ما.؟ ( از آنندراج ).

جمله سازی با بسر و دیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نشگفت اگر رود بسر و پای غرم باز در عهد عدل او زکمان جمله شاخ و پی

💡 علی در تلاش برای تجهیز سپاهی برای گسیل به شام بود اما خبر جنایات بسر وی را مجبور به پرداختن به وضع عربستان کرد.

💡 اگر طعنه زند قدّش بسر و جویبار اندر چرا رخنه کند غمزه ش بتیغ ذوالفقار اندر

💡 چون نیک ام‌حبیبه به سوی او نگریست دو دست زد بسر و اوفتاد و زار گریست

💡 داستان عشق فرهاد آمد و شیرین بسر وان من نوشد ز سر در عشق آن شیرین پسر

💡 كمى بعد شانه بسر و هدد آمد و گفت: چيزى ديده ام كه تو نديده اى و براى تو از سباخبر درست آورده ام (22).

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز