بر قالب زدن
مترادفها
قالبگیری، شکل دادن، قالب ریختن، ساختن
لغت نامه دهخدا
بر قالب زدن. [ ب َ ل َ / ل ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) مهیا کردن و سرانجام دادن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
فرودآمد قضا از عالم پاک
که بر قالب زند خود را کف خاک.زلالی ( آنندراج ).خنده ها دارد ز روزن خانه معماریت
تا چه بر قالب زندبهر تو قالب کاریت.تأثیر ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
مهیا کردن و سرانجام دادن.
جمله سازی با بر قالب زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یوسف گم کرده از نو دیدهٔ شوخی بدوز پوست را بر قالب خود خانهٔ احزان شمر
💡 ای گلشن معنی بیا تا رونق از گلشن رود بر قالب افسرده ام دیدار تو جان آورد
💡 علاوه بر قالب شعر، مناظره همچنین گاهی به صورت نثر است و مخصوصاً در مقاله دیده میشود.
💡 ز اسرار نهان عشق، یک نکته بگو با ما دم از نفس قدسی، بر قالب آدم زن
💡 از برای آستان قدر او در هر نفس صد هزاران خشت جان بر قالب تنها زنند