لغت نامه دهخدا
قالب کردن. [ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) قالب گیری کردن. جسمی را در قالبی قرار دادن. || کنایه از فریب دادن طرف در معامله. جنسی را بجای جنسی دیگر دادن. به گران تر از بهای خود فروختن. انداختن. جا کردن. کلاه گذاردن.
قالب کردن. [ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) قالب گیری کردن. جسمی را در قالبی قرار دادن. || کنایه از فریب دادن طرف در معامله. جنسی را بجای جنسی دیگر دادن. به گران تر از بهای خود فروختن. انداختن. جا کردن. کلاه گذاردن.
( مصدر ) ۱ - جسمی را در قالبی قرار دادن قالبگیری کردن ۲ - فریب دادن طرف در معامله جنسی را گرانتر از بهای اصلی فروختن کلاه گذاشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی (حمله اعراب به ایران) بسیاری از دینهای باستانی ایرانی؛ از جمله، آیین مانی و مزدک…، در معرض انقراض قرار گرفتند؛ ولی پیروان دین یارسان-که با دین ایزدی، همریشه است-به دلیل پنهان کردن عقاید خود در قالب «سرّ مگو» توانستند باقی بمانند.
💡 پس از انجماد قطعه و خنک شدن آن در قالبهای ماسهای، قطعه باید از قالب ماسهای جدا شود. در روش ماسه تر یا ماسه چسب دار برای تخریب قالب و جدا کردن ماسه از قطعه انرژی زیادی نیاز است. برعکس در روشهایی مانند ریختهگری دقیق برای تخریب قالب انرژی زیادی نیاز نیست.
💡 دونادون (جامه به جامه): انسان با گردش در جامههای مختلف نتایج اعمال زندگی قبلی خود را میبیند و در انتها با عوض کردن هزار و یک قالب، روحش به ابدی ملحق میشود.