لغت نامه دهخدا
بر شتر نشستن. [ ب َ ش ُ ت ُ ن ِ ش َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه ازآشکارا شدن چیزی که خواهند پنهان ماند:
بر اشتری نشینی و سر را فرو کنی
در شهر میروی که نبینید مر مرا.مولوی.رجوع به برنشستن شود.
بر شتر نشستن. [ ب َ ش ُ ت ُ ن ِ ش َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه ازآشکارا شدن چیزی که خواهند پنهان ماند:
بر اشتری نشینی و سر را فرو کنی
در شهر میروی که نبینید مر مرا.مولوی.رجوع به برنشستن شود.
کنایه از آشکارا شدن چیزی که خواهند پنهان ماند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا با قدرت قبيله ات تهديد مى كنى ؟ فرمان مى دهم تو را بر شتر چموش سوار كنندو پيش بسربن ارطاة بازگردانند تا او هر چه تصميم گرفت درباره تو انجام دهد.
💡 من دیدم بدن زید را که بر شتری حمل میکردند و آن را با طنابی بسته بودند و به تن او یک پیراهن زرد رنگ هروی (هراتی) بود، آنگاه بدن را در کنار در قصر پائین انداختند، بدن زید همانند کوه بر زمین قرار گرفت. آنگاه یوسف بن عمر دستور داد سر زید را از بدنش جدا ساختند و آن را برای هشام بن عبدالملک به شام فرستادند، آنگاه بدن زید را در کنار بدن یاران دیگرش در کنار کوفه به دار زدند.
💡 بار هستی بر شتر بندد عماریدار تو دل تپد در کالبد روئینتنان را چون جرس
💡 به حجره زان شترم دل گرفت به که شوم ز حجره بر شتر از بهر کعبه بارفکن
💡 بنای حجره کنم بر شتر که می نبرم ز حجره جز به شتر ره به هیچ ربع و دمن
💡 و (قربانى كردن ) شترهاى چاق را براى شما از شعائر الهى قرار داديم، در آنها براى شما خير است، پس (هنگام قربانى ) نام خدا را بر شتران در حالى كه ايستاده اند ببريد، پس چون به پهلو افتادند (و جان دادند) از (گوشت ) آنها بخوريد و به فقير قانع و فقيرى كه روى سؤ ال ندارد اطعام كنيد، بدين گونه حيوانات قربانى را براى شما (رام و) مسخّر كرديم، تاشايد شكرگزارى كنيد.