بر روی دست برد
مترادفها
دست زدن، برداشتن
لغت نامه دهخدا
بر روی دست بردن. [ ب َ ی ِ دَ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) به اعزاز و احترام بردن. ( آنندراج ).
جمله سازی با بر روی دست برد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 میرود از دست او سررشته آسودگی هرکه چون قصاب بر روی تو مایل میشود
💡 او در سپتامبر ۱۹۹۶ هنگام اجرای زنده بر روی صحنه در شهر ازمیر بر اثر سکتهٔ قلبی درگذشت. واقعهٔ مرگ او برای سالها به عنوان یک اتفاق بسیار غمانگیز اجتماعی باقیماند و هزاران نفر از علاقهمندان وی از مقبرهٔ او دیدن کردند. همچنین پس از مرگ او موزه هنری زکی مورن در شهر بودروم, محل زندگی وی، تأسیس شد.
💡 او با استفاده از روشهای حیلهگرانه و فریبکارانه سعی داشت بر روی اعتماد همکارانش بر روی دست برد و منافع شخصی را تامین کند.
💡 متاسفانه آن فروشنده سعی کرد با ارائه اطلاعات نادرست و کذب، بر روی مشتریان بیتجربه خود بر روی دست برد و آنها را فریب دهد.
💡 هیچکس نباید اجازه دهد که افراد سودجو با وعدههای دروغین بر روی احساسات و اعتماد او بر روی دست ببرند و او را آسیب بزنند.