لغت نامه دهخدا
شفقت بردن. [ ش َ ق َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) دلسوزی داشتن. رحمت آوردن. رقت آوردن:
شه چو شفقت برد فرازآیند
بر عملهای خویش بازآیند.نظامی.رحمتی کن که به سر میگردم
شفقتی بر که به جان میسوزم.سعدی.
شفقت بردن. [ ش َ ق َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) دلسوزی داشتن. رحمت آوردن. رقت آوردن:
شه چو شفقت برد فرازآیند
بر عملهای خویش بازآیند.نظامی.رحمتی کن که به سر میگردم
شفقتی بر که به جان میسوزم.سعدی.
دلسوزی داشتن رحمت آوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عذر چهارم آن که خواهد که از شر وی حذر کنند، چون کسی که مبتدع بود یا دزد باشد و کسی بر وی اعتماد خواهد کرد یا زنی بخواهد خواست یا بنده ای خواهد خرید و داند که اگر عیب وی نگوید آن کس را زیان خواهد داشت این عیب به گفتن اولیتر که پنهان داشتن غش باشد در شفقت بردن بر مسلمانان. و مزکی را روا بود که طعن کند اندر گواه و همچنین کسی که با وی مشورت کنند. و رسول (ص) گفته است، «اندر فاسق آنچه هست بگویید تا مردمان حذر کنند». و این آنجا سنت است که بیم آفت بود، اما بی عذری روا نبود گفتن. و گفته اند اندر حق سه کس غیبت نبود. سلطان ظالم را و مبتدع را و کسی که فسق آشکارا کند. و این از آن است که این قوم این پنهان ندارند و از آن رنجور نشوند که کسی بگوید.