ببيع

🌐 فروش

این واژه به احتمال زیاد با ریشه‌ی «بَيْع» مرتبط است که در عربی به معنای «فروش، معامله، دادوستد» است. اگر «ببيع» را «بـ + بيع» بدانیم، می‌تواند معنای «با فروش» یا «به وسیله‌ی فروش» بدهد. «بيع» در عربی از ریشه‌ی بسیار مهمی است که در قرآن و متون فقهی و تجاری زیاد به کار می‌رود و به فرآیند خرید و فروش اشاره دارد.

فعل (verb)

📌 فروش

اسم (noun)

📌 فروش

صفت / وجه وصفی (adjective / participle)

📌 شاهین زده

جمله سازی با ببيع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ‬فكرت ببيع البيت أكثر من مرة ولكن قلبي لم يطاوعني‪

بیش از یک بار به فروش خانه فکر کردم، اما قلبم اجازه نداد.

💡 ساوريکم في السوق القديمة كان مشهورًا ببيع التوابل والبهارات.

ساویریکوم در بازار قدیمی به خاطر فروش ادویه و چاشنی معروف بود.

💡 ذهبتُ ببيع المكتبة القريبة لأبحث عن كتابٍ في اللغة العربية.

به کتابفروشی نزدیک رفتم تا کتابی به زبان عربی پیدا کنم.

💡 مررتُ ببيع السوق القديم لأقارن الأسعار قبل أن أقرر الشراء.

قبل از تصمیم به خرید، سری به بازار قدیمی زدم تا قیمت‌ها را مقایسه کنم.

💡 تشتهر الأسواق القديمة في المدينة ببيع الحرف اليدوية والمنتجات المحلية.

بازارهای قدیمی این شهر به خاطر فروش صنایع دستی و محصولات محلی معروف هستند.

💡 اشتهر أبو الزعفران في القرية ببيع التوابل النادرة، وكان الناس يثقون بجودة ما يقدم.

ابو زعفران در روستا به خاطر فروش ادویه‌های کمیاب مشهور بود و مردم به کیفیت آنچه او ارائه می‌داد اعتماد داشتند.

💡 اشتهر المحل ببيع فستيک عالي الجودة يفضله الناس في المناسبات الخاصة.

این مغازه به خاطر فروش پسته‌های مرغوبی که مردم برای مناسبت‌های خاص ترجیح می‌دادند، مشهور شد.

💡 اشتريتُ ببيع المتجرِ بعض الأدوات المنزلية التي كنتُ أحتاجها منذ أسبوع.

من مقداری از وسایل خانه را که برای یک هفته نیاز داشتم از حراج فروشگاه خریدم.

💡 ‬حتى أمي لن تقبل ببيع أي ش يء ول‬ ‫الخروج من هذه األرض‪.

حتی مادرم هم حاضر نشد چیزی بفروشد یا این زمین را ترک کند.

کلمات مرتبط