بر دل گرفتن

لغت نامه دهخدا

بر دل گرفتن. [ ب َ دِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از ناخوشی و بی دماغ شدن. ( آنندراج ). رنجیده شدن و آزرده گشتن. || بی صبر شدن. ( ناظم الاطباء ):
مرنج از بیخودیهای دلم زانک
ز دیوانه کسی بر دل نگیرد.امیرشاهی سبزواری ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از ناخوشی و بی دماغ شدن رنجیده شدن و آزرده گشتن.

جمله سازی با بر دل گرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صد پی مرا تیر جفا، بر دل زد آن ابرو کمان روزی فریبد از کرم مجروح پیکان خورده را

💡 خورشيد يوسف زهرا عليه السّلام نيز طلوع نخواهد كرد، مگر پس ‍ از محنت هاى فراوانوسيل هاى مصيبتى كه بر دل شيعيان فرو خواهد ريخت.

💡 در اصطلاح سالکان، حال عبارت است از طرب یا حزن یا گشادگی یا گرفتگی (قبض و بسط) که بر دل می‌نشیند. احوال مواهب است و مقامات مکاسب، اولی ناشی از بخشش و عطا است و دومی نتیجه کوشش و کار.

💡 اين اندرز مانند تيرى بود كه بر دل مرحوم حاجى نشست، برگشت در حالى كهدگرگون شده بود و كمى از عمرش كه مانده بود دائما در فكر سفر آخرت وتحصيل توشه اين راه پرخطر بود تا از دنيا رفت.

💡 زبان شعله را از کام مجمر می کشم بیرون سمندر داغها بر دل ز رشک جرأتم دارد

💡 بر دل رندان صاحب درد اگر آزارهاست پارسایان باری از رندان چرا آزرده اند

سیما یعنی چه؟
سیما یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز