بارگاه ساختن

لغت نامه دهخدا

بارگاه ساختن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) ایجاد بارگاه. خیمه و خرگاه زدن. || محل پذیرایی و ملاقات فراهم کردن:
منعم بکوه و دشت و بیابان غریب نیست
هر جا که رفت خیمه زد و بارگاه ساخت.سعدی ( از ارمغان آصفی ).

فرهنگ فارسی

ایجاد بارگاه محل پذیرایی فراهم اوردن

جمله سازی با بارگاه ساختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اوج شکوفایی و تکامل این هنر در دوران صفویه بود، در این دوران از شیراز و سایر نقاط ایران هنرمندان به اصفهان، پایتخت آن زمان دعوت شده و هنرمندان ضمن فعالیت در رشته‌های خاتم‌کاری، منبت‌کاری، کاشی‌کاری و گره‌چینی، به ساختن ساختمان‌های حکومتی و بارگاه‌ها و اماکن مقدس تشویق و ترغیب شدند.

💡 محبت خداى سبحان به بنده عبارت است از كشف حجاب ازدل وى تا او را به ديده دل ببيند، و نيز عبارت است از قادر ساختن او برتحصيل قرب به بارگاه خودش و اينكه اين را ازازل درباره او خواسته است.

💡 مرگ سدید خصومت نجم الدین، که تصمیم گرفته بود سلطان احمد را با تقاضای خراج، فرستادن او به بارگاه و تلاش برای مخالف ساختن شاه اسماعیل با او، مجازات کند، را برانگیخت.

💡 ق،معزالدوله بویه بغداد را فتح کرد و از جمله کارهای عمرانی وی در بغداد اهتمام به قبر این دو و ساختن مرقد و بارگاهی زیبا برای آنان بود.

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز