باخه زن

لغت نامه دهخدا

باخه زن. [ خ َ / خ ِ زَ ] ( نف مرکب ) باخیزان. هر دوبمعنی درست کننده دیوار و بنا و خانه. باخسه هم گویند و کسی را که سنگ را بردیف روی دیوار چیند باخه زن گویند. ( شعوری ج 1 ورق 179 ). و رجوع به باخره شود.

فرهنگ فارسی

بمعنی بنا است

جمله سازی با باخه زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تخم مار دراز و هر دو طرف آن يكسان است و تخم باخه گرد است و از همه جانب يكساناست و هر دو حرام گوشت اند، و تخم كبك و گنجشك و مرغ خانگى مخروطى است كه يكطرف پهن و جانب ديگر آن كشيده ست و اينها حلال گوشت اند (891).

💡 زبس باران تیر و برق خنجر خزیده سر چو باخه ۳ زیر اسپر

💡 و نیز گمان مبر که من همچون آن خرم که روباه گفته بود که دل و گوش نداشت. باخه پرسید که: چگونه است آن؟

💡 نام‌های دیگر برای لاک‌پشت در فارسی عبارتند از: سنگ‌پشت؛ کاسه‌پشت؛ خشک‌پشت؛ کَشَف؛ کشتوک؛ کَشَو و باخه.

💡 و باخه دوست من آنجا وطن دارد، و طعمه من در آن حوالی بسیار یافته شود. و نیز این جایگاه بشارع پیوسته است، ناگاه از راه گذریان آسیبی یابیم. اگر رغبت کنی آنجا رویم و درخصب و امن روزگار گذاریم. 

💡 آهو و زاغ و موش و باخه فراهم آمدند و ایمن و مرفه سوی مسکن، رفت بیش نه دست بلا بدامن ایشان رسید و نه چشم بد رخسار فراغ ایشان زرد گردانید. بیمن وفاق عیش ایشان هر روز خرم تر بود و احوال هر ساعت منتظم تر.

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز