اگهان

لغت نامه دهخدا

( آگهان ) آگهان. [ گ َ ] ( نف، ق ) آگاه. در حال آگهیدن.

فرهنگ فارسی

( آگهان ) در حال آگهیدن
آگاه

جمله سازی با اگهان

💡 ز کار آگهان موبدی نیکخواه چنان بد که برخاست بر پیش گاه

💡 که من دستبرد ورا دیده‌ام ز کار آگهان نیز بشنیده‌ام

💡 غافل و خط آگهان در مشت که بخواهند ناگهانش کشت

💡 روان کرد مرکب چو کار آگهان به بوسیدن دست شاه جهان

💡 که فرمانروا باد شاه جهان به فرمان او رای کار آگهان

💡 بزرگی چو او ناید اندر جهان نداده خبر نیز کار آگهان