انگار کردن

لغت نامه دهخدا

انگار کردن. [ اَ / اِ ک َ دَ ] ( مص مرکب )فرض کردن. تقدیر کردن. شمردن. تصور کردن. پنداشتن. گرفتن. تقدیر کردن. انگاشتن. گمان کردن: انگار می کنم که ورنجستم. انگار کن اینجا خانه ماست، اینجا هم مسجد. ( از یادداشتهای مؤلف ). و رجوع به انگار شود.

فرهنگ فارسی

فرض کردن ٠ تقدیر کردن ٠ شمردن انگاشتن ٠ گمان کردن ٠

جمله سازی با انگار کردن

💡 او در ابتدا عضو کابینه جنگ (War Cabinet) چرچیل بود و در غیاب چرچیل جلسات آن را اداره می‌کرد اما سپس به علت بیماری از این سمت کناره گرفت. او شش ماه پس از کناره‌گیری از نخست‌وزیری، به علت سرطان درگذشت. او ابتدا در بریتانیا خوشنام بود اما کتابهایی همچون «مردان مجرم» (منتشره به سال ۱۹۴۰) و شکل‌گیری توفان (Gathering Storm) چرچیل، منتشره به سال ۱۹۴۸، او را به سهل انگاری در آماده کردن بریتانیا برای جنگ و کوتاه آمدن در برابر هیتلر متهم کردند.

💡 دولت آنکارا در آغاز مبارزه برای قطع نسل ارمنیان در ترکیه و برای ضمیمه کردن جمهوری‌های قفقاز جنوبی به خاک خود اندک تردیدی به خود راه نداد. معمولاً دیپلماسی همهٔ دولت‌ها همواره هدف مهمش این بوده‌است که همسایگانش دولت‌هایی باشند از خودش کوچک‌تر و ضعیف‌تر، لیکن دیپلماسی تُرک و ارتش ترکیه انگار با این مبارزه خودشان داده‌اند که داشتن همسایهٔ نیرومندی چون روسیه را بر همسایگانی چون سه جمهوری ماورای قفقاز ترجیح می‌داده‌اند.

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز