انحجاز

لغت نامه دهخدا

انحجاز. [ اِ ح ِ ] ( ع مص ) بازایستادن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). واداشته شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). باز واداشته شدن. ( مصادر زوزنی ). امتناع. ( از اقرب الموارد ). || بحجاز آمدن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( ز اقرب الموارد ). به حجاز شدن. ( مصادر زوزنی ).

جمله سازی با انحجاز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آسمان را کی رسد تا ناز از بیضا کند آنحجازی ماه من چون پرده از رخ واکند

اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز