لغت نامه دهخدا
امیر دادی. [ اَ ] ( حامص مرکب ) منصب و شغل امیر داد. ( فرهنگ فارسی معین ). ریاست. ( فرهنگ جانسن از محمد قزوینی در حواشی لباب الالباب چ نفیسی ص 587 ).
امیر دادی. [ اَ ] ( حامص مرکب ) منصب و شغل امیر داد. ( فرهنگ فارسی معین ). ریاست. ( فرهنگ جانسن از محمد قزوینی در حواشی لباب الالباب چ نفیسی ص 587 ).
منصب و شغل امیر داد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که مظفّر نیز کی سخن گوید و یا تواند گفت؟ خداوند را بقا باد. امیر گفت: بچه سبب و چه افتادش؟ بونصر در سالار غلامان سرایی حاجب بگتغدی نگریست، بگتغدی گفت: خداوند را بقا باد، مظفّر را بفرمان عالی برآویختند. امیر گفت «چه میگوئی؟» و بانگی سخت بکرد و دست از نان بکشید، و سالار بشرحتر گفت، امیر سخت در خشم شد و گفت: بس عجب باشد که بدین آسانی مردم توان کشت خاصّه چون مظفری؛ تو حاجب باشی و بر درگاه بودی، بدین چرا رضا دادی و ما را آگاه نکردی؟ گفت: