لغت نامه دهخدا
( امارت مآب ) امارت مآب. [ اِ رَ م َ ] ( ص مرکب )هم مرتبه امیر و فرمانفرما. در مقام القاب و عناوین متداول بود: خواجه افضل جناب امارت مآب را بی اختیار ساخت. ( حبیب السیر چ طهران جزء3 ص 275 ).
( امارت مآب ) امارت مآب. [ اِ رَ م َ ] ( ص مرکب )هم مرتبه امیر و فرمانفرما. در مقام القاب و عناوین متداول بود: خواجه افضل جناب امارت مآب را بی اختیار ساخت. ( حبیب السیر چ طهران جزء3 ص 275 ).
هم مرتبه امیر و فرامانفرما
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مأمون پس از ورود به بغداد، به علت نیاز به شخصی مقتدر برای مهار ناآرامیها و برقراری امنیت، طاهر را به ریاست شرطهٔ بغداد برگزید، که سرآغاز قدرتگیری دوبارهٔ طاهر بود. پس از آن امارت تمامی ولایتهای خلافت عباسی از بغداد تا نواحی دورافتادهٔ مشرق، علاوه بر حکومت شام که از گذشته در اختیار طاهر بود، به وی اهدا گشت. وی همچنین مسئولیت نظارت بر امور دیوانها را عهدهدار گشت و علاوه بر آن به عنوان مسئول جمعآوری خراج سواد عراق که منطقهای سرسبز و پر رونق بود، منصوب شد. علاوه بر این، طاهر، در مقام فرماندهی سپاه نیز ابقا گشت. در این دوره، طاهر از قدرت زیادی برخوردار بود و بر اکثر نقاط خلافت نظارت داشت. همچنین در همین دوره روابط مابین طاهر و خلیفه تا حد زیادی بهبود یافت، بهطوریکه طاهر در محفلهای خصوصی مأمون حضور داشت و رابطهٔ صمیمی با خلیفه برقرار کرده بود.