لغت نامه دهخدا
ام خشاب. [ اُم ْ م ِ خ َش ْ شا ] ( ع اِ مرکب ) سختی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). داهیه. ( المرصع ) ( اقرب الموارد ).
ام خشاب. [ اُم ْ م ِ خ َش ْ شا ] ( ع اِ مرکب ) سختی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). داهیه. ( المرصع ) ( اقرب الموارد ).
سختی
💡 خشاب (اندیمشک)، روستایی از توابع بخش الوار گرمسیری شهرستان اندیمشک در استان خوزستان ایران است.
💡 برخی از تیربارهای سبک نیز مدلی از تفنگهای اتوماتیک هستند که اصلاحاتی همچون لولهٔ سنگینتر (و گاهی بلندتر)، خشاب بزرگتر، ساختار مستحکمتر برای تحمل آتش مستمر، و یک دوپایه برای آنها منظور شدهاست.
💡 وقتى به مقابله و مبارزه با دشمن برمى خيزند و دندانهايشان را بر هم مى فشرند وسلاحهاى خود را آماده و خشاب گذارى مى كنند و گام به گام به سوى دشمن نزديك مىشوند، فرشتگان، رزمندگان را با بالهايشان فرا مى گيرند و از خداوند فتح وپيروزى و ثبات قدم براى رزمندگان مى خواهند. و منادى ندا مى دهد بهشت در زير سايههاى شمشيرها و سلاحهاى رزمندگان است.
💡 داریوش نیکگو از آبان ماه ۱۳۴۷ توسط ساواک در منزل خواهرش در کرمانشاه بازداشت و تحت شکنجه قرار گرفت. در هنگام دستگیری از وی اسلحهای به دست نیامد، اما چند خشاب کلت که برای یکی از دوستان ماجراجویش خریدهبود از منزل خواهرش کشف و ضمیمهٔ پروندهاش گردید.