لغت نامه دهخدا
ارمود. [ اَ ] ( اِ ) امرود. ( برهان ). رجوع به امرود شود.
ارمود. [ اَ ] ( اِ ) امرود. ( برهان ). رجوع به امرود شود.
امرود، گلابی
( اسم ) امرود
💡 سپس برابر جلسه مورخه ۲۶/۲/۶۹ وزراء عضو کمیسیون سیاسی دفاعی هیئت دولت و بنا به پیشنهاد وزارت کشور تصویبنامه فوق با اصلاحاتی روبرو شد که منجر به جدا شدن روستاهای خرق ـ آرمود آغاجی ـ شیرین دره ـ کلاته باغی از دهستان بام شده و این چند روستا به دهستان سنگر ملحق گردیدند.